logo-slogo-slogo-slogo-s
  • خانه
  • درباره کلینیک
  • خدمات درمانی
    • گفتار درمانی
    • لکنت زبان
  • تماس با ما
  • مجله لکنت نگاه نو
    • بخش علمی لکنت
    • رویدادها و فعالیت‌ها
    • گزارشات مراجعین
    • دانستنی ها
    • پادکست ها
✕

مسیر درمان لکنت: داستان‌های واقعی از والدین و تجربیاتشان(تجربه ۲)

  • خانه
  • مجله لکنت نگاه نو
  • گزارشات مراجعین
  • مسیر درمان لکنت: داستان‌های واقعی از والدین و تجربیاتشان(تجربه ۲)
مسیر درمان لکنت: داستان‌های واقعی از والدین و تجربیاتشان(تجربه ۱)
مسیر درمان لکنت: داستان‌های واقعی از والدین و تجربیاتشان(تجربه ۱)
دی ۱۱, ۱۴۰۳
مسیر درمان لکنت: داستان‌های واقعی از والدین و تجربیاتشان(تجربه ۳)
مسیر درمان لکنت: داستان‌های واقعی از والدین و تجربیاتشان(تجربه ۳)
دی ۱۱, ۱۴۰۳

مسیر درمان لکنت: داستان‌های واقعی از والدین و تجربیاتشان(تجربه ۲)

دی ۱۱, ۱۴۰۳
  • گزارشات مراجعین

مادر یک کودک دچار لکنت از تجربیات خود در مواجهه با این اختلال می‌گوید. او نخستین بار در دو سالگی متوجه لکنت فرزندش شد و پس از جستجوی اطلاعات و مشاوره با درمانگر، توانست آرامش بیشتری پیدا کند. ایجاد محیط امن، کاهش استرس و افزایش آگاهی والدین از عواملی بودند که به درمان کمک کردند. او نتیجه می‌گیرد که با همکاری و آگاهی، درمان ممکن است.

مسیر درمان لکنت: داستان‌های واقعی از والدین و تجربیاتشان(تجربه ۲)

۱. نخستين بار چه زماني متوجه لکنت کودک خود شده‌ايد؟

پسر من تقريبا دو ساله بود. يک روز کنار هم مشغول بازي کردن بوديم که يک دفعه متوجه شدم در گفتن بعضي کلمات مشکل داره. اولش دوست داشتم که فکر کنم دارم اشتباه مي‌کنم اما متاسفانه حقيقتي غيرقابل انکار بود. روز به روز به تعداد تکرارهايش اضافه ميشد تا به قفل رسيد.

۲. به نظر شما چه عواملي در ايجاد لکنت کودکتان نقش داشتند؟

 لکنت يک اختلال چند فاکتوري است. پسر من هم ژن لکنت رو از خانواده همسرم به ارث برده بود و بعلاوه زودتر از هم‌سن و سالانش زبان باز کرد و دايره لغات بالايي داشت. به نظر من همه اين عوامل دست به دست هم داد تا بر اثر ترس و حشتي که يک روز به او دست داد، اين ژن نهفته در او شروع به فعاليت کرد و لکنتش شروع شد.

۳. چگونه توانستيد دانش و اطلاعات درستي در مورد لکنت پيدا کنيد؟

من در همان آغاز پيدايش لکنت فرزندم، شروع به کنکاش درباره اين موضوع در اينترنت کردم. ولي متاسفانه عليرغم حجم بالاي اطلاعات در اين مورد، به ندرت اطلاعات درست و کاملي به ما مي‌داد. و به همين دليل نتيجه‌اش روي ما معکوس بود. چون برايمان سردرگمي ايجاد کرد و وقت را از دست داديم. همزمان با آشنايي با درمانگر، در يک گروه تلگرامي که حول همين محور شکل گرفته بود، عضو شديم و از آنجا کلي دانش به روز و دقيق از لکنت آموختم.

۴. چگونه توانستيد لکنت کودکتان را بپذيريد و نگراني خود را پيرامون اين مسئله کنترل کنيد؟

چيزي که من تجربه آن را داشتم، اين بود که پذيرش لکنت يک موضوع بسيار سخت است که قدرت و توان زيادي مي‌طلبد و اين عامل ميسر نمي‌شود مگر اينکه انسان دانش و آموزه‌هاي لازم در اين زمينه را کسب کند. براي من هم آشنايي با يک درمانگر متبحر و عضويت در يک گروه تلگرامي راجع به همين موضوع، برگ برنده و نقطه عطفي شد در جهت نيل به اين مقصود ارزشمند براي پيروزي در درمان.

۵. به نظر شما چه عواملي باعث تشديد لکنت کودکتان مي‌شد؟

قرار گرفتن در محيط‌هاي هيجاني و استرس‌زا، اضطراب داشتن، زماني که از يک موضوع ناراحت و نگران بود و موقعي که براي حرف زدن، گفتارش سرعت مي‌گرفت.

۶. به نظر شما چه عواملي باعث کاهش لکنت کودکتان مي‌شد؟

وقتي که در منزل يک جايگاه امن و به دور از تنش مهيا مي‌کردم. زمان‌هايي که با او آرام و با متانت صحبت مي‌کردم. اوقاتي که با روش‌هاي مختلف، يک موقعيت يک به يک براي او به وجود مي‌آوردم.

۷. عکس‌العمل‌ها و توصيه‌هاي اقوام را نسبت به لکنت کودکتان بيان کنيد. واکنش شما به اين توصيه‌ها چه بوده است؟

خانواده‌هاي هر دو طرف به علت عدم آگاهي لازم، من را عامل پيدايش لکنت فرزندم مي‌دانستند. با اين استدلال غلط که تو از تنها فرزندت بهتر مي‌تونستي مراقبت کني تا دچار ترس و وحشت نشود. مرتب براي او تخم کبوتر و برداشتن ترس را پيشنهاد مي‌دادند.

لکنت فرزندمان ما را از لحاظ روحي کاملا بهم ريخته بود. به خاطر همين ما با علم به اينکه اضطراب و روحيه ضعيف ما در تداوم لکنت فرزندم تاثير مستقيم دارد، توانستيم در برابر هياهوي کرکننده اطرافيان تمام قد بايستيم تا حداقل کاري که مي‌توانيم در جهت بهترشدن گفتار فرزندمان (يعني رسيدن به يک آرامش روحي و فکري نسبي) قدم برداريم.

۸. آيا لکنت بر روي خانواده شما تاثير داشته است؟ عکس‌العمل‌هاي خانواده را نسبت به لکنت بيان کنيد.

لکنت پسر من تقريبا از آغاز حرف زدنش نمايان شد. خب وقتي مي‌بيني بعد از مدت‌ها چشم انتظاري براي گوش سپردن به شيرين زباني‌هاي فرزندت، به هيچ لذت و بهره‌اي نرسيدي، است که کاملا دچار اضطراب و سردرگمي مي‌شوي. خانواده ما هم از اين قاعده مستثني نبودند. ما به دنبال چند درمان ناموفق که به واسطه درمانگران نابلد شکل گرفته بود، به عينه مي‌ديديم که در مقابل درماندگي در سخن گفتن فرزندمان، بايد دستها را بالا ببريم و تسليم بشيم. اين بود که هميشه در منزل ما جر و بحث‌هاي زيادي شکل مي‌گرفت. وقتي ريشه اختلافاتمان را بررسي مي‌کرديم، به اين نتيجه مي‌رسيديم که نود درصد برمي‌گردد به لکنت فرزندمان و اينکه چقدر به خاطر مسائل پيش پا افتاده، شکننده و زودرنج شده‌ايم.

۹. از زمان شروع لکنت تا زمان اقدام براي درمان، لکنت چه تاثيري بر روي کودک شما گذاشته است؟ عکس‌العمل‌هاي کودکتان نسبت به لکنت را بيان کنيد.

آنچه ظاهر قضيه نشان مي‌داد اين بود که فرزندم از اينکه با دوستانش نمي‌توانست به درستي حرف بزند، واکنشي نشان نمي‌داد. چون ما با اطلاعات غلطمان به اين نتيجه رسيده بوديم که اصلا نبايد لکنت فرزندم را به رويش بياوريم. اما به توصيه درمانگر جديد، کاملا راحت نشستيم و مادر و پسري درباره مشکلي که داشت با هم صحبت کرديم. خيلي متعجب شدم. چون صراحتا به بهم گفت: «من هميشه از نوع گفتارم با ديگران ناراحت و مضطرب بودم. اما چون مي‌ديدم که براي خانواده اصلا اهميتي ندارد، منم به روي خودم نمي‌آوردم.» تازه اونجا بود که فهميدم چقدر اطلاعات غلط درباره درمان لکنت، مي‌تواند مخرب و آسيب‌زا باشد.

۱۰. لکنت بر ارتباط کودک‌تان با همسن و سالان و بقيه افراد چه تاثيري گذاشته است؟

پسرم با وجود اينکه هميشه از درون به خاطر وجود لکنتش غمگين و مضطرب بود اما چون بچه درونگرايي است، با دوستان و اطرافيان ارتباط خوبي داشت. از اونجايي که دوست داشت مديريت بازي با دوستانش رو در دست بگيره، هميشه تو فکر ساختن بازي‌هاي جديد بود. به گونه‌اي که من احساس مي‌کردم مي‌خواهد ضعف در حرف زدنش رو با احاطه و مهارت در بازي‌هاي جديدي که خودش مي‌سازه و در مدرسه با بچه‌ها انجام ميده جبران کنه.. خداروشکر علي‌رغم لکنتي که داشت، با همين کارهايي که انجام مي‌داد، دوستان زيادي در مدرسه پيدا کرده بود و حاميان زيادي داشت.

۱۱. آيا اصول تربيتي و سبک فرزندپروري مي‌تواند باعث ايجاد لکنت يا بدتر شدن آن شود؟ سبک فرزندپروري چه تاثيري روي درمان لکنت دارد؟

به نظر من سبک فرزندپروري در ايجاد لکنت هم مي‌تواند نقش کمرنگي ايفا کند. چون خيلي از عوامل دست به دست هم مي‌دهند تا بروز لکنت شکل بگيرد. اما سبک فرزندپروري در درمان لکنت تاثير مستقيمي دارد. زيرا کودک از ابتدا در محيط و موقعيت امني که خانوده برايش مهيا ساخته، رشد و نمو پيدا مي‌کند. او بزرگ منشي، آرامش ذهني و اعتماد به نفس که از ملزومات درمان موفق است را در خود پرورش مي‌دهد. اينگونه بچه‌ها با يک اصول فرزندپروري درست و عدم ايزوله شدن در همان آغاز طفوليت به گوش سپردن به قصه‌هاي مختلف و غرق شدن در روياهاي کودکانه و بازي کردن در کنار والدين، يک روحيه خلاق پيدا مي‌کند که همه اين ويژگي‌هاي مثبت را مي‌توانند در جهت سهولت در درمان به کار بگيرند.

۱۲. به نظر شما کدام تغييرات محيطي در مسير درمان، تاثير بيشتري داشته‌اند؟

ما با شروع درمان سعي کرديم محيط خانه و کلا هرجايي که با فرزندم در ارتباط بود را کاملا يک جو آرام و مناسب با روحيات فرزندمان به وجود بياوريم تا او بتواند در محيط امن، تمرينات درماني را با کيفيت بالا دنبال کند. طوري برنامه‌ريزي کرديم تا جايي با کمبود وقت رو به رو نشويم. البته نگذاشتيم که فرزندمان از اجتماع فاصله بگيرد و ايزوله بار بيايد. چون مطمئنا اگر بچه‌ها را از اجتماع دور نگه داريم نهايتا متضرر خواهد شد. مثلا در ارتباط با اقوام هر دو طرف، کاملا در مورد مشکل پسرمان بهشون توضيح داديم که ما ممکن است در يک بازه زماني نتوانيم مثل قبل در همه دورهمي‌ها و مسافرت‌هاي خانوادگي شرکت کنيم. البته خانواده‌ها هم کاملا مشکل ما رو درک مي‌کردند. بعد از اينکه پسرم پيشرفت کرد و به مرحله انتقال در درمان رسيديم، از فاميل‌هاي نزديکمان کمک مي‌خواستيم تا با همکاري آن‌ها پسرم را بيشتر در موقعيت‌هاي مختلف جمعي قرار بدهيم تا کم‌کم مهارت‌هاي لازم را براي سخن گفتن در جمع بدست آورد.

۱۳. به نظر شما کدام تغييرات رفتاري از سوي خودتان در مسير درمان، تاثير بيشتري داشته‌اند؟

۱) قدم اول در تغيير رفتارمان اين بود به اين باور برسيم که به توانايي‌هامون ايمان داشته باشيم. اگر ديگران توانستند بر لکنت پيروز شوند، پس ما هم مي‌توانيم با از بين بردن اين باور که درمان لکنت محال است، بر لکنت پيروز شويم.

۲) با بالا رفتن اطلاعاتمون، سعي کرديم مشاجره‌هاي خانوادگي را که بيشتر هم مربوط به لکنت فرزندم بود، کاهش داديم اما در کنار اين بهش ياد داديم که والدين قرار نيست هيچ موقعي با هم دعوا نکنند و بفهمد که مي‌شود با داشتن اختلافات به توافق رسيد. با وجود مشکلات، تاريخ انقضاي محبت و عشق‌ورزي هيچ‌وقت در خانه ما تمام‌شدني نيست.

۳) تا حد امکان، کمال‌گرايي ناسازگارانه خودم را که زمينه‌ساز همين مسئله در فرزندم شده بود، به حداقل رساندم. در کنارش کمال‌گرايي سازگارانه را در در هردومون تقويت کرديم تا با انگيزه بيشتر بتوانيم تمرينات رو انجام بدهيم و با لذت بردن از کاري که انجام مي‌دهيم، نتيجه بهتري رو بگيريم. در نهايت آنچه مسلم است سه شاخصه علم، ايمان و عمل صالح هر سه بايد در کنار هم باشند تا يک درمان موفق شکل بگيرد. اولين قدم هم در جهت تغييرات، تغيير در وجود فرد است و اين ميسر نمي‌شود مگر با بالارفتن اطلاعات فرد پيرامون همين موضوع. وقتي اطلاعات خودمون رو بالا برديم، آنجا هست که ايمان آوردن قلبي هم  شکل مي‌گيرد که بله کودک من هم با مشارکت فعال من و همسو شدن با درمانگر قطعاً درمان خواهد شد و از آن جاست که انسان تمام توانش را به کار مي‌گيرد تا با ايجاد تغيير در خود بهترين تغييرات محيطي را در منزلش به کار بگيرد و بتواند يک عمل صالح زيبا را به درستي شکل دهد. در منزل ما هم تغييرات زيادي بين من و همسرم به وجود آمد و کم کم با مچ شدن با يکديگر ياد گرفتيم که چگونه با احترام گذاشتن به نظرات همديگر در مورد چگونگي شيوه زندگي، آداب معاشرت، نوع رفتار با فرزندان و… به يک نقطه مشترک برسيم.

۱۴. چه مدت زمان طول کشيد تا شريک فعالي در درمان کودکتان شويد؟

واقعيت من از ۲ سالگي تا ۹ سالگي فرزندم وقت داشتم که خودم را براي يک شريک عالي در درمان فرزندم آماده کنم ولي به واسطه درمانگرهاي نابلد و عدم رسيدن به موفقيت، کلاً انگيزه‌ام را از دست داده بودم. به خاطر همين وقتي با آشنايي با درمانگري که مطمئن بودم مي‌تواند فرزندم را درمان کند تصميم گرفتم از همان روزهاي اول شروع درمان، وقت‌هاي هدر رفته را با شتابزدگي جبران کنم. اما بعد از يک ماه متوجه شدم که قطعاً اين کمال‌گرايي و شتاب‌زدگي من هم به درمان آسيب جدي خواهد زد. من تصميم گرفتم به دور از هر تنش و استرسي فقط با درمانگر، آرام و با طمأنينه حرکت کنم تا به نتيجه دل‌چسبي دست پيدا کنم.

۱۵. چه عواملي باعث شد تا درمان کودکتان با سرعت بيشتري جلو برود؟

۱) وجود يک درمانگر حاضر و کاربلد.

۲) سبک فرزندپروري درست.

۳) عدم ايزوله کردن فرزندم.

۴) بالا رفتن اطلاعاتم در زمينه لکنت که اين مورد که علاوه بر اينکه بنده را با درمانگر و روند درمان همسو کرد. يک لطف ديگري هم براي من داشت و آن اين بود که به من فکر استخراج‌گري رو هديه داد تا بتوانم در مواردي هر چند کم، با توجه به شخصيت فرزندم به يک راهکار در زمينه درمان فرزندم دست پيدا کنم و بعد از مشورت با درمانگر و در صورت صلاحديد ايشان روي فرزندم اجرا کنم.

۵) همسو شدن با درمانگر و اجراي منظم و اصولي همه تمريناتي که ايشان براي فرزندم تجويز مي‌کردند.

۱۶. قبل از شروع درمان فرزندتان، چه ميزان به موثر بودن درمان اميدوار بوديد؟

اگر واقعيت را بخواهم بگويم به دليل سابقه درمان ناموفق قبلي ۵۰ درصد اميد داشتم که فرزندم حتماً درمان خواهد شد.

۱۷. چه مدت‌زمان طول کشيد تا لکنت کودکتان درمان شود؟

حدود ۱۱ ماه طول کشيد که فرزندم به رواني کامل در درمان دست پيدا کند اما براي گذراندن مراحل تثبيت ۲ سال و ۴ ماه طول کشيد تا از درمان ترخيص بشود.

کلینیک نگاه نو

✨ فرزند شما شایسته یک گفتار روان و بدون استرس است! 🌈 در کلینیک نگاه نو، با ارائه روش‌های نوین و تخصصی، به درمان لکنت زبان کودک سه ساله شما کمک می‌کنیم. تیم متخصص ما با ارزیابی دقیق و برنامه‌ریزی شخصی‌سازی‌شده، در کنار شماست تا فرزندتان به اعتماد به نفس و مهارت‌های ارتباطی مطلوب دست یابد. 🗣️👶 امروز با ما تماس بگیرید و نخستین قدم را به سوی یک آینده روشن برای کودکتان بردارید! 💬✨

همین حالا تماس بگیرید
دریافت وقت مشاوره
کاردرمانی چیست؟

۱۸. چه اقداماتي براي جلب همکاري کودکتان جهت اجراي تمرينات گفتاردرماني انجام داده‌ايد؟

من وقتي با درمانگرمون آشنايي پيدا کردم به خودم گفتم خوب تا اينجا درصدي از راه رو رفتيم ولي درمانگر حاذق در تشخيص و ارزيابي و حل مسئله مي‌تواند کمک کند و مي‌توانيم از راهنمايي ارزشمندشان استفاده کنيم. اما نقش اصلي اين سريال تو و بچه‌ات هستي پس براي اينکه بهترين نقش رو بازي کني، تمرين و تمرين و تمرين را فراموش نکنيد.

متاسفانه پسرم چون از وقتي خودش را شناخته بود لکنت داشت، يه جورايي با لکنت دوست شده بود يک دفعه هم يه آدم و يه قلب کشيده بود زيرش هم نوشته بود «من و لکنت همين الان يهويي!». ديدم داره لجبازي مي‌کنه تا وقتي با بچه‌هاي که دست‌پرورده خودمه نمي‌توانم مچ بشم، نمي‌توانم با درمانگرمون همراه باشم. اين بود که دو تا برگه برداشتيم بهش گفتم تو اشتباهات من را بنويس منم خواسته‌هامو از شما مي‌نويسم. بعد هم امضايش کرديم زديم به يخچال. تا يه مدتي هم برنداشتيم و خيلي بهمون کمک کرد.

تو ويترين اتاقش يه تعداد کادويي که گرفته بودم گذاشته بودم اما نمي‌توانست درش رو باز کنه. خواستم جايزه‌اش جلوي چشمش باشه و تشويق بشه براي تمرين و بعد از مدتي دوباره مدل جايزه‌دهي رو عوض کردم.

يکي ديگه از کارهايي که به پسرم کمک کرده اين بود که رودربايستي رو با همه تا حد امکان کم کردم و تنها چيزي که برام مهم بوده، بهبود نهايي فرزندم بود. طوري که چند ماهي اشکال هندسي را با کاغذهاي رنگي درست کردم يا دست نوشته پسرم و جدول امتيازدهي رو در اطراف خانه گذاشتم. گفته بودم تا هميشه يادش باشه که بايد تکنيک‌هايش رو رعايت کند و برام مهم نبود که کسي ببينه يا سوالي بپرسه.

يکي ديگه از اشتباهاتم ثبت نام تو کلاس‌هاي مختلف زبان چرتکه و… بود. يک جورايي داخل جمع‌هامون افتخارم اين بود که بچم الان چقدر به زبان انگليسي مسلط هست. اما بعد که درمان را شروع کرديم تمامش را گذاشتم کنار و به پسرم هم گفتم تنها و تنها چيزي که باعث ميشه در جمع‌هاي خانوادگي بهت افتخار کنم وقتي است که مي‌بينم به درستي از تکنيک‌هات استفاده مي‌کني و بدون لکنت حرف ميزني. اونم خيلي استقبال کرد و هميشه در جمع‌هاي خانوادگي با چشمک زدن به هم حرف مي‌زديم و به هم فيدبک مثبت مي‌داديم.

واقعيت يه زماني چون هميشه پسرم کنارم بود، پيشرفت تدريجي‌اش به چشمم نمي‌آمد. يه زماني به خودم اومدم و ديدم وقتي من از پيشرفت‌هاي اندک بچم شاد نمي‌شوم، چطور بايد انتظار داشته باشم اين کمال‌گرايي من به بچم اثر نذاره و بخواد به خاطر يک برچسب ناقابل شاد بشه و لذت ببره. پس اول خودم رو عوض کردم و بعد هم برچسب‌هاي تشويقش رو هدفدار کردم تا بيشتر تشويق بشه و راه بيفته.

اوايل درمان سرعتم خيلي بالا بود و مي‌خواستم زودتر به نتيجه برسم اما هميشه سعي کردم اگر درمانگر‌مون تذکري در مورد نحوه پياده کردن تمرينات به ما دادند، بپذيرم و اصلاحش کنم؛ چون بر اين باورم که بعضي وقتها لازم که آدم غرورش رو بذاره کنار و بپذيره بچه‌ هم اشتباه مي‌کنه. پذيرش اشتباهات، شکست نيست بلکه يه جور بزرگ شدن هست.

پسر من وقتي در درمان پيشرفت کرد براي اينکه انگيزه بيشتري براي درمان داشته باشه بهش گفتم به جاي اينکه يه جوري تمرين کني که بتوني درست حرف بزني، به خودت بگو اينقدر تمرين مي‌کنم که اصلاً نتوانم غلط و با لکنت حرف بزنم چون بهت انرژي مثبت ميده.

ارتباطم را با پسرم بيشتر کردم تا منو تکيه‌گاه خودش بداند و خيلي راحت در مورد احساساتش با من حرف بزند.

پسرم قبلاً راضي نبود هيچ توضيحي در مورد ساعتي که در مدرسه بود بدهد. به خاطر همين سعي کردم وقتي مياد خانه برم جلو و بغلش کنم و بعد از اينکه مقداري خستگيش بيرون رفت، ازش سوالات تحليلي بپرسم که نتواند فقط با يک بله و خير سر و تهش را هم بياورد. مثلاً به جاي اينکه بهش بگم امروز در مدرسه از شيوه‌هايت استفاده کردي يا نه مي‌پرسيدم امروز چه چيز باعث شد که در مدرسه به خودت افتخار کني؟

سعي کردم براي کاهش سرعت، اين آهستگي رو به تمامي کارهاي روزمره‌هاش انتقال بدهد. مثلاً بهش مي‌گفتم ببين اگه خوب غذاتو نجوي و تند تند غذا بخوري، به سکسکه کردن مي‌افتي که بي‌شباهت به لکنت کردن در هنگام تند حرف زدن نيست.

از آنجايي که مي‌دانستم فرزند من بيشتر از بچه‌هاي ديگر در مدرسه نياز به حمايت ما دارد، سعي کردم پل ارتباطي با معلم فرزندم را هيچ وقت قطع کنم تا به واسطه معلم او بتوانم فرزندم را در مدرسه هم مورد ارزيابي قرار بدهم.

مي‌توانيم اين بچه‌ها رو بر اساس شخصيت و علاقه‌شان به هر ترفندي که هست بيشتر با اجتماع آشنا کنيم. هميشه برطرف کردن عادت‌هاي بد انگيزه‌اي خوب مي‌خواهد. پس تشويق کردن و جايزه دادن هر چند جايزه‌هاي کوچک مي‌تواند کمک‌کننده باشد.

اگر چيزي را بشنويم يا ببينيم بعد از مدتي فراموش مي‌کنيم، ولي چيزي که بنويسيم رو کاملاً درکش مي‌کنيم و وارد حافظه بلندمدت مي‌شود. پس به پسرم ياد دادم جملات تاکيدي مثبت و هدفش رو بنويسه و در جاهاي مختلف نصب کند تا ملکه ذهنش بشه. با کمک خودش يک برنامه کلي نوشتيم و همه زيرمجموعه‌هاي هدف اصلي رو در کنارش قرار داديم تا بتوانيم يک جا مديريتش کنيم و تلاش کردم طوري محيط رو براش آماده کنم تا اينقدر هدف برايش دلچسب باشه که اصلي‌ترين دليل بيدار شدن و شروع يک روز جديد، شکست لکنت باشه.

با چند تا از بچه‌ها که در جلسات گروهي آشنا شده بود، به عنوان يک شريک تمريني خوب دوست شده بود و با هم تمرين مي‌کردند که به نظرم من در آن زمان خيلي به هم انگيزه مي‌دادند. بچه‌ها در کنار يکديگر مي‌توانند به هم يادآور بشوند که لکنت را يک چيز ناکام‌کننده براي خود نبينند و به جاي آن بدون استرس و راحت با والدين براي يک درمان موفق همراه شوند.

به نظرم تنها فرقي که بين بچه‌هاي داراي لکنت مدرسه رو و زير ۶ سال است همان شش، هفت ساعتي است که به دور از چشم ما در مدرسه هستند. من براي اينکه محيط مدرسه مثل خانه برايش عادي باشد هميشه تشويقش مي‌کردم تلفني با همکلاسي‌هاش حرف بزنه يا دوستانش را به خانه دعوت مي‌کردم و وقتي مي‌ديدم با هيجان و بدون لکنت با دوستانش صحبت مي‌کند، مي‌فهميدم در مدرسه هم عکس‌العملش با دوستانش چطوري هست و تا کجا تمرينات درماني را درست انجام دادم.

پسرم وقتي لکنتش زياد بود، حتي در خانه هم بهش يادآوري نمي‌کردم که لکنت را کنترل کند. اما بعداً که بهتر شد بهش گفتم اگر در مدرسه لکنتهايت را بشمري و براي من بياوري، هر ۱۰ تا لکنت يک جايزه دارد. بعد که بهتر شد بهش گفتم حالا با هر کلمه‌اي هم که لکنت کردي براي اينکه يادت بمونه يک‌جا بنويس و براي من بياورد تا امتيازات بيشتر شود. اواخر درمان هم بهش مي‌گفتم حالا اگر صداي آن کلمه که لکنت کردي هم يادت باشه به من بگي دوباره جايزه بهتر مي‌شود. بچه‌ها هيچ وقت قرار نيست که اينقدر دقيق باشند. اما وقتي ما وانمود مي‌کنيم همه چيز تحت کنترل مادر قرار داره، تيزبيني او هم بيشتر خواهد شد. البته اين روش وقتي توصيه مي‌شود که بچه‌ها مراحل درماني را طي کنند و در مراحل آخر درمان خود به سر مي‌برند.

من کم کم در طي مراحل درماني فرزندم به اين نتيجه رسيدم که همان قدري که بازي کردن بچه‌هاي زير ۷ سال باعث تعامل بين مادر و فرزند مي‌شود، براي بچه‌هاي مدرسه رو هم با حرف زدن به جا و ايجاد موقعيت‌هاي يک به يک مي‌توانيم تعامل لازم را برقرار کنيم. يکي از راهکارهايي که من براي ايجاد تعامل استفاده کردم اين بود که ببينم فرزندم به چه چيزي علاقه داره و وقتي پي به علاقه‌اش به کلاس موسيقي و سينما رفتن رو فهميدم خودم هم باهاش داخل کلاس موسيقي و رفتن به سينما همراهي کردم و از ساعت کنار هم بودن کلي لذت مي‌برديم.

سعي کردم تا اون جايي که در توانم بوده در همه کارها با او همفکري لازم رو داشته باشند چون به اين نتيجه رسيدم که بچه‌ها وقتي از ما فاصله مي‌گيرند که فکر مي‌کنند دنياي ما با دنياي آن‌ها فرق مي‌کند در صورتي که براي تسهيل در درمان بچه‌ها بايد به اين خودباوري برسند که اگر با مادر و همينطور درمانگرم همراه بشم به نفع من است و برعکس اگر به حرفهايشان گوش ندهم، اولين نفر خودم ضرر مي‌کنم.

خلاصه اينکه به نظرم براي اينکه يک کودک به ويژه کودکان در سن مدرسه بتوانند با مادر و به تبع آن در مورد نگرش همراه بشوند، بايد به هر قيمت و ترفندي که هست دلها را به هم نزديک کنيم تا بتوانيم به بهترين نتيجه در درمان دست يابيم. البته هر فردي ويژگي‌هاي شخصيتي منحصر به فردي را دارد که هر مادري خيلي راحت مي‌تواند اين علايق و ويژگي‌هاي فرزندش را بشناسد و هرکدام از تجربيات و راهکارهايي که از طرف بنده و ديگر مادران موفق در درمان پيشنهاد شده و براي فرزندان قابل اجرا هست را انجام دهند.

۱۹. به نظر شما چقدر برنامه‌هاي درماني لکنت در گفتاردرماني روي کاهش و درمان لکنت موثر بوده‌اند؟

قطعاً برنامه‌هاي درماني درصد زيادي را شامل مي‌شوند اما عوامل ديگه هم بايد دست به دست هم بدهند تا يک درمان موفق شکل بگيرد مثلاً علاوه بر برنامه‌هاي درماني خود کودک و خانواده او هم بايد از همه لحاظ آماده گرفتن تمرينات درماني باشند و مثلاً اگر کودکي با کمبود توجه و تمرکز يا مشکل تلفظي روبه‌رو باشد و يا يک کودک احساساتي باشد و اينکه مثلاً با يک سبک تربيتي حمايتي بزرگ شده باشد هر کدام از اين شاخه‌ها سبب مي‌شود که طول دوره درمان بيشتر شود اما برعکس اگر کودکي با هيچ مشکلي درمان رو شروع کند و خانواده هم از همه لحاظ آماده مشارکت ۱۰۰ درصدي براي پياده کردن تمرينات گويي فرزندشان باشند تمرينات درماني هم در يک شرايط ايده‌آل روي کودک مي‌نشيند و درمان با سهولت بيشتري به جلو حرکت مي‌کند

۲۰. چه مشکلاتي در مسير درمان فرزندتان پيش رويتان بوده است؟

يکي از مشکلات فرزند من اين بود که با سابقه درمان‌هاي ناموفق و گذشت تقريباً ۶ سال از شروع لکنت و با درجه لکنت ۸ درمان را شروع کرديم. پسر من مثل ما اميدي به درمان نداشت و در سني بود که لکنت را به عنوان يک دوست براي خود پذيرفته بود. يادم مي‌آيد اوايل درمان براي اينکه تمريناتش را انجام دهد، قشنگ مي‌نشستم و گريه مي‌کردم. طوري که مطمئنم اگر اطلاعاتم در زمينه لکنت بالا نرفته بود، توانم تمام مي‌شد. اما وقتي که فرزندم ديد که ساز همه رقص‌هايش را بلد هستم، کم‌کم گاردش شکسته شد و اين سرآغاز درمان ما و رسيدن به روزهاي خوب شد. يک مشکل جدي ديگري هم که داشت شوهرم اصلاً به درمان اعتقادي نداشت و حتي موقعي که تغييرات رفتاري زيادي را در خود ايجاد کرد باز هم ما براي اينکه بتوانيم به نتيجه بهتري برسيم سعي کرديم کلاً ايشان را از درمان حذف کنيم و فقط تهيه جايزه‌ها را به ايشان بسپاريم.

۲۱. به نظر شما چه عواملي باعث ايجاد نوسانات لکنت (بالا و پايين شدن درجه لکنت) در حين درمان لکنت کودکتان شده است؟ براي کاهش يا رفع آن چه اقداماتي را انجام داده‌ايد؟

يک شانسي که ما داشتيم اين بود که فرزندم در طول مدت درمان به جز يک هفته در همان روزهاي ابتدايي درمان، هيچ نوساني رو تجربه نکرديم. ولي همان يک هفته هم سعي کردم به اعصابم مسلط باشم؛ چون به درمانگر و علم به روزشون ايمان داشتم و مطمئن بودم که اين نوسان پايدار نخواهد بود.

۲۲. سهم خودتان و درمانگر فرزندتان را در درمان کامل لکنت فرزندتان چقدر مي‌دانيد؟

نقش درمانگر که در درمان لکنت کاملاً مشهود و هويداست؛ زيرا من همان مادر پيگير و ساعي بودم که با درمانگرهاي قبلي فرزندم هم قصد مشارکت فعال داشتم که متاسفانه نتيجه دلچسبي دريافت نکردم. اما آنچه مسلم است فقط تکنيک و درمانگر با علم به روز براي ايجاد درمان کامل کافي نيست؛ بلکه عوامل ديگري مثل ارتباطات درماني و… بايد در کنار هم قرار بگيرند تا تمرينات گفتاري و تکنيک‌ها بر روي يک شرايط سوار شوند و مي‌توان آن‌ها را روي هم جزئي از درمان قلمداد کرد. پس بايد مادر، کودک و درمانگر هر سه يک پکيج منظم و اصولي را شکل بدهند تا يک اتفاق زيبا رقم بخورد. به طوري که اگر هر کدام از اين ستون‌ها مورد لغزش قرار بگيرند، کار را به ناهمواري و دست انداز مي‌کشاند.

۲۳. بهترين و بدترين لحظات و خاطراتي را که در دوران درمان لکنت فرزندتان به ياد مي‌آوريد، شرح دهيد؟

کل روزهاي درمان فرزند من سراسر پر از خاطره است به گونه‌اي که ما تقريبا دو سال از زندگي را در کنار درمانگر سپري کرديم اما اگر بخواهم دوتا خاطره رو گزينش کنم. يکي از آن‌ها مربوط به جلسه اول با درمانگر مي‌شود. ايشان علي‌رغم اصرار من جلوي پسرم بهش گفتند که داري با لکنت حرف مي‌زني و ما اين رو به طور واضح مي‌بينيم و مي‌خواهيم تو را درمان کنيم. ولي چون من خودم شخصا هيچ موقع در مورد اين موضوع با پسرم صحبت نکرده بودم، مي‌دانستند که چقدر مثل خودم براي او هم اين جمله سنگين خواهد بود و بي اختيار آنجا اشکم جاري شد.

بهترين خاطره هم برمي‌گردد به روزي که براي پسر هم در مطب درمانگر در جشن ترخيصي گرفتم و دوستانش را هم دعوت کردم که اين لحظات شيرين را هيچ وقت فراموش نکنند.

۲۴. آيا به جز جلسات گفتاردرماني از راهکارهاي ديگري استفاده کرده‌ايد؟ (مثلا توجه به غذاهاي کودک) نتيجه‌ي حاصل را نيز توضيح دهيد.

بله ما به اين تجربه رسيده بوديم که فرزندم با خوردن سرديجات لکنتش بدتر مي‌شود. به خاطر همين او را از خوردن تمامي سرديجات محروم مي‌کرديم و هميشه به او خوراکي‌هايي با طبع گرم مي‌داديم. اما طبع گرم هم تاثيراتش گذرا بود و کمک زيادي به رواني گفتارش نمي‌کرد و وقتي هم که درمان را شروع کرديم به مرور با پيشرفت در درمان کم کم تاثيرات سرديجات هم به حداقل رسيد.

۲۵. با توجه به موفقيت حاصل شده در درمان لکنت فرزندتان، چه توصيه‌هايي به والدين ساير کودکان داراي لکنت در جهت بهبود شرايط دلبندشان مي‌کنيد؟

آنچه را که من با تجربه بهش رسيدم اين است که اولين قدم در جهت رسيدن به يک درمان موفق، تغيير در شيوه تمام زندگي ماست و اين امر هم فقط با بالا رفتن اطلاعات به دست مي‌آيد. پس از والدين مي‌خواهم حتماً حتماً در ساعت‌هاي بيکاري خودشان کتاب بخوانند و سطح اطلاعاتشان را در زمينه‌هاي مختلف مثل اصول مديريت فرزندپروري و مخصوصاً لکنت بالا ببرند. دوستان درست است الان قيمت کتابها بالا رفته اما مطمئن باشيد در اکثر موارد هزينه‌اي که شما الان براي خريد يک کتاب پرداخت مي‌کنيد به مراتب کمتر از بهايي است که بعدها به خاطر نخواندن همان کتاب بايد بدهيد. درثاني از اينترنت و کتابخانه‌ها هم مي‌توانيد استفاده کنيد؛ چون وقتي سطح اطلاعاتمون بالا بره، ايمان قلبي هم نسبت به درمان کامل بالا خواهد رفت و آنجاست که مي‌توانيم تمام قد آماده و مهياي يک شريک فعال شدن در درمان فرزندمان باشيم. يک مورد ديگر اينکه وقتي که ما قدم اول رو براي درمان کودکمان برمي‌داريم در واقع تعهد کرديم که پا در يک پروسه درازمدت بگذاريم پس در اين مدت طولاني ممکن است هر اتفاقي بيفتد مي‌خواهم از مادران حافظ کنم در صورت بروز هر چالش و مشکلي در زندگي سعي کنيد تحمل کنيد اما توقف نداشته باشيد و حتي شده روند درمان را هرچند کمرنگ حفظ کنيد؛ چون واقعاً حيف است که زحمت‌هايي که ماه‌ها عهده‌دار آن بوديد، به خاطر يک مسئله از بين بروند و درمان کودک دلبندتان خدايي نکرده خراب شود.

۲۶. براي درمانگراني که در زمينه‌ي درمان لکنت کار مي‌کنند، چه پيشنهادات و توصيه‌هايي داريد؟

از درمانگران محترم تقاضا دارم سعي کنند با مطالعه هر چه بيشتر در رشته تحصيلي خودشان و همينطور علومي که به رشته کاري ايشان در ارتباط است و همين طور با شرکت در کارگاه‌هايي که توسط اساتيد خبره در اين حيطه برگزار مي‌شود، سطح دانش و اطلاعات‌شون رو مرتب به روزرساني کنند. به نظر من درمانگران يکي از شغل‌هاي حساس اين جامعه را عهده‌دار هستند. به نحوي که اگر درمانگر از دانش و آموزش‌هاي لازم در زمينه کارش بهره‌مند باشد، امکان اين هست که با يک حرف يا توصيه نابجا چنان ضربه هولناکي را به اعصاب و روان فرد داراي لکنت يا يک خانواده وارد کند به گونه‌اي که تا مدتها قابل جبران نباشد.

چنانچه موضوعي از نظر شما مهم بوده اما در سوالات به آن اشاره نشده است لطفا در اينجا بيان کنيد.

پست‌های مرتبط

درمان لکنت
شهریور ۳۰, ۱۴۰۴

مسیر درمان لکنت: داستان‌های واقعی از والدین و تجربیاتشان(تجربه ۲۸)

درمان لکنت
شهریور ۲۶, ۱۴۰۴

مسیر درمان لکنت: داستان‌های واقعی از والدین و تجربیاتشان(تجربه ۲۷)

درمان لکنت
شهریور ۲۰, ۱۴۰۴

مسیر درمان لکنت: داستان‌های واقعی از والدین و تجربیاتشان(تجربه ۲۶)

کلینیک نگاه نو در سال ۱۳۹۶ تاسیس شد. این مرکز در زمینه ارزیابی مشاوره و درمان اختلال لکنت به صورت تخصصی و همچنین سایر اختلالات گفتار و زبان و کاردرمانی در کودکان و بزرگسالان می‌باشد.

پیوندها
  • گفتار درمانی
  • لکنت زبان
  • درخواست مشاوره
  • درباره کلینیک
  • اینستاگرام کلینیک
اطلاعات تماس

تلفن: ۰۹۱۳۵۳۶۳۵۵۷

۰۳۵۳۵۲۴۹۳۶۹

ایمیل: info@clinic-negaheno.com

آدرس: یزد بلوار دولت آباد کوچه دهم پلاک ۲۴۲ گفتاردرمانی و کاردرمانی نگاه نو

ساعت پاسخگویی: شنبه تا پنجشنبه از ساعت ۱۵ تا ۲۰:۳۰

طراحی سایت و سئو توسط هینزا