

سازمان بهداشت جهانی (WHO) دو چارچوب برای طبقهبندی اختلالات طراحی کرده است که علاوه بر تشخیص اختلال، تأثیر آن بر زندگی فرد را بررسی میکند. چارچوب ICIDH با سه مؤلفه آسیب، ناتوانی و معلولیت، تجربه فرد از اختلال را توصیف میکند و برای ارزیابی نتایج درمان مفید است. با این حال، به دلیل پیچیدگی و عدم تمایز کافی میان ناتوانی و معلولیت، انتقاداتی به آن وارد شده است.

به این منظور، سازمان بهداشت جهاني ( WHO) دو چارچوب را براي طبقه بندي كليت اختلالات پيچيده طراحي كرده است كه نه تنها تشخيص ( يعني چيستي مشكل فرد) بلكه معناي اين تشخيص در زندگي فرد را نيز در بر مي گيرد.
اولين چارچوب يعني طبقه بندي جهاني آسيب، ناتواني و معلوليت (ICIDH) ،سعي در توصيف پيامد اختلالات بر زندگي فرد داشت. ICIDH شامل سه مؤلفه ميشد:آسيب ، يا به عبارت ديگر” فقدان يا نابهنجاري ساختار يا كاركرد آناتوميكي، فيزيولوژيكي يا روانشناختي”؛ ناتواني ، به مفهوم “هر نوع محدوديت ناشي از فقدان توانايي در اجراي يك فعاليت به شيوه و يا در طيفي بهنجار براي نوع بشر”، و معلوليت يا “وضعيت نامطلوب كه منجر به آسيب يا ناتواني شود و تحقق نقشي بهنجار را براي آن فرد محدود يا متوقف سازد”WHO) 1980).
ICIDH به دليل تأكيدش بر تجربه فرد از اختلال، به عنوان چارچوبي شناخته شد كه ميتواند در ثبت نتايج درمان در تمامي زمينه هاي سلامت و توان بخشي مثمر ثمر باشد.
ولی نسخه اصلي ICIDH قادر نبود تفاوت ميان افرادي كه تجاربشان از ناتواني يا معلوليت تخفيف مييافت يا تشديد مي شد (مثلاً به دليل ساز و كارهاي تطابق، نگرش ها، امكانات، حمايتهاي محيطي) را توجيه كند. بسياري از نويسندگان نگراني هايي را درباره پيچيدگي مدل سه وجهي مطرح كردند و به خصوص به هم ريختگي و خلط مبحث عمده اي را كه در تعاريف دو اصطلاح ناتواني و معلوليت قرار دارد، برجسته كردند.
به منظور رفع ابهام در مواردي از اين قبيل، WHO چارچوب ويرايش شده طبقه بندي جهاني عملكرد، ناتواني و سلامت(WHO; ICF2001) را طراحي نمود. در ICF، سازمان بهداشت جهاني چارچوب توصيفي را فقط به دو سطح اصلي تقليل داد و سيستم را به گونه اي توسعه داد كه عوامل بافتي را كه در ICIDH حذف شده بود، پوشش دهد. ICF تمام تجارب مرتبط با سلامت را فقط در دو سطح توصيف نمود:
الف- ساختار و كاركرد بدن
ب- فعاليتهايي كه ممكن است فرد در زندگي روزمره در آنها مشاركت كند.
مشكلات كاركرد يا ساختار بدن فرد، “آسيب” و مشكلات وي در انجام فعاليتها يا مشاركت در آنها، محدوديت فعاليت يا موانع”مشاركت ” نام ميگيرد. به منظور در نظر گرفتن تجارب شخصي افراد مختلف، WHO مجموعه اي موازي از مؤلفه ها را به اين مدل افزود. اين عوامل شخصي و محيطي، شرايط دروني و بيروني فرد را كه توانايي وي را در كاركرد مؤثر تحت تأثير قرار ميدهد، توصيف مي كنند. چارچوب حاصله اين قابليت را دارد كه تمام جنبه هاي تجربه سلامت فرد شامل كاركرد بهنجار يا مبتلا به اختلال را توصيف نمايد.
همچنین بیشتر بخوانید
کاردرمانی نوزادان نارس در کلینیک نگاه نو با استفاده از جدیدترین روشهای تخصصی، به نوزادان کمک میکند تا مراحل رشد حرکتی و حسی خود را بهبود بخشند. متخصصین مجرب ما با ارزیابی دقیق و تدوین برنامههای درمانی شخصیسازی شده، در کنار شما هستند تا نوزادتان به بهترین شکل ممکن رشد کند و به تواناییهای لازم دست یابد. برای مشاوره و شروع درمان، همین امروز با ما تماس بگیرید و اولین گام را به سوی رشد سالم نوزاد بردارید.
بنابراين، با كمك ICF درمانگران و محققان اين اميد را مي يابند كه بتوان دامنه وسيعي از تغييرات احتمالي را كه در دوره درمان اختلالي همچون لكنت رخ ميدهد، مورد سنجش قرار داد. ياروس و ياروس و كزال به منظور تسهيل و حمايت از تحقيق در زمينه نتايج كلي درمان لكنت، چارچوبهاي نسخه اصلي ICIDH و نسخه فعليICF سازمان بهداشت جهاني را براي مطالعه لكنت منطبق كردند. شکل ۲ طرحواره ويرایش شده اي از همين انطباق است كه نشان مي دهد چگونه ميتوان اختلال لكنت را بر حسب چندين مؤلفه تعاملي بررسي كرد:
با درنظر گرفتن تمامي اين مؤلفه هاي اختلال، كه هريك مستقيماً از مدل ICF سازمان بهداشت جهاني برداشت شده است، درمانگران درك وسيعتري نه فقط از ويژگي هاي مشهود اختلال، بلكه همچنين از تجربه لكنت از ديدگاه فرد داراي لكنت به دست ميآورند.